یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388
سوال ؟؟؟!!!!!!
جومونگ قويتر است، يا شهيد باقري؟

قطعا جواب كودكاني كه روزها با خانواده خود هفتهاي دو شب پاي تلویزيون مينشستند و اين سريال كرهاي را دنبال ميکردند، «جومونگ است» و ولاغير.
شخصيت جومونگ در اين سريال به قدري قوي و داراي محاسن فراوان اخلاقي فردي و اجتماعي است كه هر بينندهاي را در هر رده سنياي به خود جذب ميكند؛ جومونگي كه افسانهاي بيش نيست.
شايد توضيح و تفسير نام جومونگ در صفحات افسانههاي تاريخ كشور كره چند سطري بيشتر نباشد، اما به بهترين نحو ممكن حدود 90 ساعت براي او شخصيتپردازي كردهاند و اين جومونگ نه فقط براي كرهايها، بلكه براي بسياري از مردم دنيا يكي از دوست داشتنيترين چهرهها شده است و اين يعني كرهايها الگو معرفي كردهاند و چيزي براي عرضه كردن دارند. در سريالهاي قبلي آنها «يانگوم» نمونه يك بانوي كامل نشان داده شد و امروز هم جومونگ جواني است، كامل در تمام زمينهها كه فوق العاده آرمانگراست.
اين روزها اگر به برادر يا خواهر كوچكتر خود بگوييم جومونگ كيست؟ چه جوابي به ما ميدهد؟ جومونگ در ذهن او يك اسطوره است.
در طرف ديگر ماجرا اگر بگوييم مثلا شهيد حسن باقري را ميشناسي يا نه؟ گيج ميشود و منگ ميماند. البته تقصيري هم ندارد. او هيچ ذهنيتي از امثال شهيد باقري در ذهن خود ندارد.
شيخ بهايي را هم نميشناسد. از ابوعلي سينا هم فقط چند خطي در كتابهاي درسي خوانده است. شهيد همت و چمران تداعي كننده سرعت بالاي اتوموبيلها در اتوبانهاي نام گذاري شده به نام اين شهيدان است. نامهايي كه بعضي از آنها سرنوشت تاريخ را تغيير داده اند و زيباييهاي بسياري را در عالم حقيقت و نه در افسانهها خلق كرده اند.
حيف كه اين همه اسطوره داريم و نميتوانيم آنها را معرفي كنيم ...
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388
با کاروان شهدا
و آن جمعه مقدس .....
یادی از سردار شهید پاسدار محمد مهدی خادم الشریعه
سرنوشت محمد مهدی در سه جمعه مقدس رقم خورده بود. سه جمعه ای كه با یاد آقا امام زمان (عج) و آرزوی ظهورشان شكل گرفت و سیر زندگی یكی از یاران آن حضرت را در خود خلاصه كرد. جمعه اول، روز تولد مهدی كه همزمان با بیست و پنجم ذیقعده (روز دحوالارض) بود.
دومین جمعه، روز بیست و هفتم رجب (عید مبعث رسول اكرم (ص)) كه به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
وجمعه آخر روز تشییع و خاكسپاری اش كه مصادف شده بود با چهارم شعبان و ایام میلاد مبارك سالار شهیدان و علمدار كربلا حضرت ابوالفضل (ع). به امید آن جمعه ای كه محمد مهدی و هزاران یار گلگون پیكرش به همراه صاحب الامر و الزمان (عج)، زمین را از جور و ستم پاك گردانند.
* راوی:دوست شهید
منبع: آیه
دوشنبه یازدهم آبان 1388
نجوا ......
خدايا آرزومندم ......

خدايا ببين که اسطوره هاي شهادت چگونه حيات را به بازي گرفته اند
مرگ به اسارتشان در آورده است سرمست عشقند ،
عشق خدائي، ببين که با پرتاب آيه آيه وجودشان در بستر جاري زمان چگونه حيات را تفسير ميکند.
خدايا سرودشان را شنيدي« انالله و انااليه راجعون» ، فريادشان را شنيدي
« نصرمن الله و فتح غريب» آوايشان را شنيدي « لااله الاالله » نجواشان را شنيدي ،
« فباي آلا ربکما تکذبان» زمزمه شان را شنيدي
« فقاتلو ائمة الکفر» نامشان موحد، کتابشان قرآن ، پيامشان ايمان ، جرمشان قيام ،
راهشان اسلام ، رهبرشان امام ، سلاحشان وحدت ، درسشان جهاد،
سرمايه شان تقوي، مقصدشان شهادت ، معبودشان الله ، فرمانده شان روح الله .
يارانمان ، يارانمان ، آري يارانمان را ربودند که تنها بوديم تنها تر شديم ،
مهاجران رفته اند و بي انصار شده ايم .......
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
با کاروان شهدا

سردار شهيد نورعلي شوشتري كه سال هاي متمادي منصب خادمي افتخاري بارگاه ملكوتي امام رضا را نيز عهده دار بود بارها در جمع همرزمانش گفته بود: آرزو دارم در ميدان جنگ باشم و به شهادت برسم و جسم ناقابلم در راه خدا تكه تكه شود.
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388
با كاروان شهدا
تويي كه نمي شناسمت ... !

السلام علي اشلائكم المقطعه
شايد اشغالگراني كه در كمال آرامش و براي خريد به بازار شهرك صهيونيستنشين الخضيره آمده بودند، فكرش را هم نميكردند كه ديگر به خانه برنخواهند گشت و سرنوشت شومي چون مرگ در انتظار آنهاست.
اما خدا در كمينگاه ستمگران است و اين كمينگاه در چهارم آبان سال 1384 بازار شهرك صهيونيستنشين الخضيره بود...

ماجرا از اين قرار بود كه در آبان ماه سال 1384 يكي از فرماندهان شاخه نظامي جنبش جهاد اسلامي فلسطين (قدس) به نام «لوي السعدي» در كرانه باختري، توسط نظاميان ارتش صهيونيستي ترور و به شهادت رسيد.
جنبش جهاد در پاسخ به ترور فرمانده خود تصميم به انجام عمليات تلافيجويانه گرفت و اجراي اين عمليات نيز به جواني 21 ساله اهل روستاي قباطيه جنين به نام «حسن ابوزيد» سپرده شد.
منطقه عمليات يكي از بازارهاي شهرك صهيونيستنشين الخضيره در 40 كيلومتري تلآويو بود و مجري شهادت طلب اين عمليات ميبايست كمربند انفجاري خود را در ميان اشغالگران قدس و اشغالگران سرزمين مادري خود منفجر ميكرد. عملياتي كه كمتري هزينه آن براي مجري عمليات، كشته شدن بود.
حسن ابوزيد در ساعت مقرر در روز چهارشنبه 4 آبان 1384 در محل انجام عمليات حاضر شده و با فشردن دكمه كمربند انفجاري، دست كم 5 اشغالگر را كشته و دهها تن ديگر را مجروح كرد.
شايد مرگي چنين ميانه ميدان، از جمله كارهايي باشد كه جوانان فلسطيني آن را به بهترين شكل انجام داده و از قبل آن به نتايج خوبي نيز دست پيدا كرده اند.
با انجام عملياتهاي شهادت طلبانه توسط مجاهدان فلسطيني و ايجاد فضاي رعب و وحشت براي اشغالگران قدس شريف، ديگر كسي براي آنها فرش قرمز پهن نخواهد كرد، معابر، بازارها، خيابان، ايستگاههاي اتوبوس و حتي نقاط ايست و بازرسي، هيچ كجا براي آنها امن نيست و كساني كه آمده بودند تا هزار سال عمر كنند، اكنون خود را در يك قدمي لبه پرتگاهي ميبينند كه برايشان وعدهاي جز مرگ ندارد...
راستي دليل اينكه چنين شهداي عزيزي در بين جوانان ايراني
ناشناخته اند، چيست؟
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388
تصاوير يادگاري
يادي از شهيد كاظمي





جمعه هفدهم مهر 1388
رو در روی شیطان
به مناسبت سالروز شهادت سردار رشید سپاه اسلام شهید نادر مهدوی
و افتخار آفرینان حماسه نبرد با شیطان

برويد بجنگيد و زمينه را براي آيندة فرزندان خود، مساعد نماييد.
سلام بر محمّد(ص)؛ كه با خدمات خود، سعادت و شرافت را براي انسانيت تضمين كرد؛ و درود بر حضرت مهدي(عج) و نائب بر حقش امام خميني(رض) و امّت حزبالله و از خودگذشته. درود و سلام خدا بر شما باد كه با حضور دائم خود در صحنه، اسلام عزيز و امام را ياري كرديد.
برادران عزيز و خواهرانِ محترمه! امـروز اسلام با خون انسانهاي پاكدل و معصوم، همچون حسينبن علي(ع) و قاسمبن الحسن(ع) و با زحمات شبانهروزي رسول اكرم(ص) باقيمانده است. بهاي اين مكتب، تحمل اسارتِ موسيبن جعفر(ع) سمبل مقاومت و ايثار، جگر پاشيدهشدة امام رضا(ع) و ديگر شهداي اسلام بوده است. گذشتگان، با جان و همة وجود، از اين مكتب دفاع كردند و به ما سپردند. اما امـروز، دشمنانِ قسمخوردة ما، فرزندان معاويهبن ابيسفيان و عمروعاصها، به طور مصمّم، عزم نابودي قرآن كريم دارند و راه يزيدبن معاويه را دنبال ميكنند. امروز دشمن ما صدام نيست؛ امروز دشمن ما حزب بعث نيست؛ اينها عروسكهاي كوكيِ استكبارند و ما دشمنِ واقعي خود را استكبار جهاني، به سركردگيِ آمريكا ميدانيم. شرق و غرب، گذشته از اختلافاتِ درونيِ خود، متّحدانه موضعي خصمانه در برابر اسلام گرفتهاند. بدانيد كه امـروز، شرافت و عزّت، در ساية جهاد و ايثار و شمشير است. بكشيد دشمنانِ اسلام و دين خدا را؛ تا فكر تجاوز و غارت را در سر نپرورانند.
خداوند گاهي با غضب و گاهي با رحمتِ خود، ما را امتحان مينمايد. امروز، وسيلة امتحان ما جنگ و بسيج است. بر هر فرد مسلمان كه سحرگاه بر ميخـيزد و نداي لااله الاّ الله را سر ميدهد و خواب گران را فداي شرافت و انسانيت ميكند، واجب است كه در اين امتحان، شركت كرده، يا با شهادت و يا با مدفون نمودنِ دشمن، پـيروزمندانه به درآيد.
در درياي مرگ شنا كنيد تا به ساحل پيروزي برسيد. اي بهظاهرزندگان! آگاه باشيد كه قافلة مرگ، همچنان به مقصد نيستي در حركت است؛ شما نيز امور دنيوي را كنار گذاشته و بدان ملحق شويد. سعي كنيد اين مرگ را با چشمان باز و جسورانه انتخاب نماييد. قبل از آنكه در چنگال مخوفش گرفتار شويد، دل از دنيا بركنيد و پا در عرصة مـيدان بگذاريد و بر عليه دشمنانِ اسلام برَزميد كه در اين نبرد، چه كشته شويد و چه بكشيد، پيروزيد.
اكنون، من به پيروي از امامحسين(ع) پاي در چكمه كرده به جبهه ميروم. به جبهه رفتن يعني به معشوقِ خود پيوستن. امـيدوارم چه با قليلخدمتي كه بدان قادرم، و چه انشاءالله با شهادتم، به وظيفة الهي خود كه پروردگار عالم برايم منظور داشته عمل نمايم. عزيزانم! حسينِ زمان شدن، سخت است. حسينِ زمان شدن يا يزيديانِ زمان را نابودكردن، جز با ساييدن تن در زير تانكها و تكهتكهشدن در زير خمپارة دشمن، امكانپذير نيست. امت قهرمان! همچون گذشته، جـز براي خدا كار نكنيد؛ هدفتان فقط «الله»، كتابتان قرآن و رهـبرتان خميـني باشد.
پدر! مادر! برادر! همسر! و خواهرانم! اگر من شهيد شدم، بدانيد كه كمال سعادت را يافتهام. هيچگونه ناراحـتي به خود راه ندهـيد. بدانيد كه اين مرگ را آگاهانه انتخاب نمودهام.
وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَهُاللهِ وَ بَرَكاتُهُ
1363/12/20 نادر بسريا معروف به حسين مهدوی
پنجشنبه دوم مهر 1388
شکست حصر آبادان
حصر آبادان باید شکسته شود. امام خمینی (ره)
جزیره آبادان در دورترین نقطه جنوب غربی ایران قرار گرفته است. اروند رود تنها رودخانه قابل کشتیرانی ایران است و تا پیش از جنگ تحمیلی عراق ، دو بندر بزرگ و فعال " خرمشهر و " آبادان " در مسیر این آبراه قرار داشتند . تاریخ شهر آبادان به ویژه پالایشگاه آن ، با تاریخ صنعت کشورمان گره خورده است.
پس از سقوط خرمشهر عراق تلاش کرد تا از طریق شرق کارون و شمال بهمن شیر ، آبادان را اشغال کند که با این وضعیت آبادان در یک محاصره 330 درجه ای قرار می گرفت.
فرمان امام ( ره ) مبنی بر آزاد سازی آبادان علاوه بر جنبه نظامی، جنبه شرعی نیز پیدا کرد و نیروهای مسلح تمام توان و قوای خود را در این راه صرف نمودند.
بالاخره در 5 مهر 1360 در عملیات ثامن الائمه ، نیروهای اسلام بر مواضع مقدم دشمن هجوم برده و خاکریزهای اولیه دشمن را بدون زد و خورد اشغال کردند و پس از 24 ساعت، جزیره آبادان از محاصره خارج گردید.
شکست حصر آبادان حماسه دلیر مردانی است که با بالهایی به وسعت عشق درآسمان دلها جاودانه شدند ؛ خود رفتند و تا همیشه یادشان درقلبها باقی ماند ...
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
دفاع مقدس
مسئولين، مسلمين، به داد ما برسيد!

به مناسبت گرامیداشت آغاز هفته دفاع مقدس پست زیر را که بخشی از نامه علی شمخانی (فرمانده وقت سپاه خوزستان) در ماه های آغازین جنگ تحمیلی خطاب به مسئولین است قرار داده ایم.نامه ای که یادآور دوران سخت و پرالتهاب روزهای اول جنگی نابرابر می باشد :
مسئولين، مسلمين، به داد ما برسيد! اين چه سازمان رسمي شناختهشدهاي است كه اسلحه انفرادي ندارد؟ چه بايد بگويم كه شما را به تحرك وا دارد؟ اين را بگويم كه از 150 پاسدار خرمشهر، تنها 30 نفر باقي مانده. بگويم كه ما با 30خمپاره خونين شهر را تا 30 روز نگه ميداريم و امروز 30 تفنگ نداريم. واقعيت اين است كه امروز ارتش نميتواند بدون سپاه و سپاه بدون ارتش كوچكترين تحركي داشته باشند.
خدا ميداند ما تانكهاي دشمن را لمس كرديم. فغانهاي زنانهي آنها را در شبيخونهاي خود شنيدهايم. سلاح را به دست صالحين بدهيد. تا به حال دشمن حسرت گرفتن يك اسلحه كمري از پاسداران را به دل داشته و خواهد داشت. ما برپادارندگان كربلاي 30 روزه خرمشهريم. شهداي 25 روزه ما هنوز دفن نشدهاند. ما بهشت را زير سايه شمشيرها ميبينيم. به داد ما برسيد ما اسلحه و امكانات نياز داريم. ما در راه خدا جان داريم كه بدهيم. امكانات دادن جان را نداريم. به خود بياييد. اگر وساطت كنيد و ما را به حديد خدا مسلح سازيد، فضرب الرقاب خويش را تا سقوط دولت بعث عراق و ديگر زورمندان ادامه خواهيم داد و گرنه تا آن زمان مبارزه خواهيم كرد كه شهيد شويم و تكليف شرعي خود را به جاي آوريم.
منبع : كتاب خرمشهر در جنگ طولاني صفحه ي 377


